راسته تنهایی
عبور بیگاه ماشین ها با چشمانی روشن که نیامده میروند
نسیم خنکی که میوزد از شرق اندوه لحظه ها
دلم بی تاب "دور شدن از این خاک غریب است"
پسرکی ذرت میفروشد و دخترکی حافظ
زنی دز ماشین چشمانش را به تن لخت پیاده رو دوخته است
ساعت ٩ شب میگذرد!

/ 2 نظر / 4 بازدید
Mansour

سلام وبلاگ زیبایی داری . خوشحال میشم به من سر بزنی . اگه دوست داری تبادل لینک کنیم تو قسمت نظرات بگو . شاد باشی

Yakamoz

سلام حس قشنگی بود. با اجازه لینکتون میکنم. شاد باشید.