صفحه ١۵ به تاریخ چند/چند/چند

 

زندگی  یه فایل ٧٠٠ مگابایتی، که ما باید دانلودش کنیم از سروری که Resume نداره!! اگر وسط دانلود به هر دلیلی دانلودت قطع بشه ، همه چیز تموم شده!
چند روز بود چیزی ننوشته بودم، یعنی حوصله نداشتم بنویسم. تنهاییم رو با تمام وجود دوست داشتم توی چند روز گذشته و از حس مبهم تنهایی مثل همیشه لذت بردم.
دیروز بود ، داشتم توی پیاده رو میرفتم ، یه دختر از بغلم رد شد، بوی عطرش این کلمات رو آورد روی کاغذ ذهنم :

عطرت که میپیچد
گم میشوم
در هجوم ناگهانی این همه نمیدانم چیز
خیالت مرا میبرد
تا مرموزترین نقطه حیات
که میتراود عطرت را
و من
خیالت را قدم خواهم زد
تا بی هنگام زمان

/ 2 نظر / 4 بازدید
اکبری

بیا ببین چه خبره ؟ [چشمک]

nasibeh

سلام دوست من. مدتی سر نزده بودم ..حالا که اومدم ... میگم : خیـلی خیــــلی خیـــــــــــلی زیبا و دلنشین مینویسی... لذتی که خوندن وبلاگت میده به من جدا" وصف نشدنیه... خوب و شاد و پیروز باشی....[لبخند][گل]