مانده ام

مانده ام در جای
از سپیده دمان تا دیر زمان ظهر
خورشید در میانه ی آسمان ساکن
برگ درختان در گرما غوطه ور
ابرکی چند آبی آسمان را به سخره میگیرند
گوش میدهم
صدای نفسهایم را میشنوم
کبوتری خاکستری در چاهی عمیق
که تا آستان نور میرقصد و باز در ظلمت گم میشود
تنهایی بیرنگیست

/ 0 نظر / 45 بازدید