صفحه ۵  به تاریخ هیچ/چند/چند

 

تکرار میشوند روزهای خاکستری ، بی امیدی به تازگی!
صبح زنی بودم ، شاد ، با کیفی در دست و پایی که درد میکرد، تازگی را در دستمال جیبی خریدن دیدم ، از کسی که تمام حرف هایش کمرنگ بود.
صبح دنیا به آخر رسیده بود ،‌در کثیفی شیشه های عینکی که سال ها تمیز نشده بود و لباسی که سال هاماسیده مانده بر تنم.
صبح ، لبخند میزد و میگشت دنبال چیزی! من زودتر پیدایش کردم و کاش هرگز پیدایش نکرده بودم.
چیزی در من درد میکند ، تیر میکشد وقتی میخواهم لمسش کنم ، استامینافون کدئین برای ساکت کردن درد زندگی ندارید؟

/ 2 نظر / 2 بازدید
پارسايي انديشه

امروز اولين روز از باقيمانه‌ي عمر توست. چند روز به پايان عمرت باقي مانده است؟ مهم نيست... مهم اين است كه امروز اولين روز از اين دوره است...

Y A G H M A

این روزها را هورت می کشم بی تاریخ به طعم تلخ چند/چند/چند