رفتم حافظیه ، شب یلدا و حافظ و ...

سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرین جان‌ها چو بگشایند بفشانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند
ز چشمم لعل رمانی چو می‌خندند می‌بارند
ز رویم راز پنهانی چو می‌بینند می‌خوانند
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
که با این درد اگر دربند درمانند درمانند

/ 3 نظر / 6 بازدید
شیدا

ما دو تن مغررو هر دو از هم دور وای در من تاب دوری نیست ای خیالت خاطر من را نوازشبار بیش از این در من صبوری نیست بی تو من بی تاب بی تابم من به دیدار تو می آیم

nasibeh

سلام. دوست ساکت و بی سروصدای من ف که همیشه آروم میای آپ میکنی برا دلت بی اینکه کسی بفهمه [لبخند] به دلیل اشکال فنی آدرس وبلاگم از dokhtarekhorshidkhan.persianblog.ir ------>به tik-tak-n.persianblog.ir تغییر کرد ... بهم سر بزن و بگو اگه آدرس سابقم درست نشد به نظر تو چه آدرسی جایگزین اون کنم؟ ممنون .[گل]

nasibeh

مشکل بلاگم حل شد[لبخند] قدم رنجه کنید تشریف بیارید[گل]