ایستاده ای دور
در دورترین بلندای آنجایی که دست نیافتنی به نظر آیی
میبینمت
با شوق دست تکان میدهم
از سر بیخیالی دستی تکان میدهی
زود میروی در ناکجای نمیدانم
تمام شوقم بر سر انگشتانم یخ میزند
دست در جیب میکنم
گرمای خاطراتت جان میبخشند باز
میبینمت
ایستاده ای دور
در دورترین بلندای آنجایی که دست نیافتنی به نظر آیی
با شوق دست تکان میدهم
از سر بیخیالی دستی تکان میدهی
..........

/ 1 نظر / 7 بازدید
مامان

با شوق دست تکان می دهم با بی خیالی دستی تکان می دهی تو دلت میگی امیدوارم جیبت زودتر سوراخ بشه