در رخوت  ماندن و رفتن مانده ام
لم داده ام روی صندلی
بهار روی تخت نشسته است
موهایش را برس میکشد و زیر چشمی نگاهم میکند
لبخند بر لب دارد
با لب هایی به رنگ شکوفه گیلاس
بیرون را نگاه میکنم
گنجشک های لب پنجره پر میکشند
بهار چند قدم نزدیک تر میشود

/ 2 نظر / 4 بازدید
سجاد زمانى

نوبهار است،بر آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد باز تو در گل باشی من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر عاقل و زیرک باشی... سلام دوست عزیز/سال نو مبارک منتظر تازه های وبلاگت هستم ایشالله سال خوب و پرباری پیش رو داشته باشی

سجاد زمانى

نوبهار است،بر آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد باز تو در گل باشی من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر عاقل و زیرک باشی... سلام دوست عزیز/سال نو مبارک منتظر تازه های وبلاگت هستم ایشالله سال خوب و پرباری پیش رو داشته باشی