سال هاست که بر در مانده ام
انتظارت را بر تمام دیوارهای کوچه کشیده ام
و خیالت را بر تمام شن های اندوه نقاشی کرده ام
تا شاید روزی در بگشایی
و افسوس
که تنها اندکی
پنجره میگشایی و با لبخندی جادویم میکنی
و با آمدن اولین نسیم
در پستوی هزار توی خاطرت گم میشوی باز
و من میمانم و قلمی از اندوه
انتظارت را بر تمام دیوار های کوچه خواهیم کشید

/ 1 نظر / 8 بازدید
yakamoz

دیدار حسرتی است در دلم که تنها به اکراه در آن می اندیشد!!! سلام مثل همیشه زیبا نوشتین. شاد باش.