ساعت های تکرار
نکرارهای ساعت کهنه
که هر روز به زور چند ساعت را هم طی میکند
تکیه داده ام به شانه بهار
باد در گیسوانش موج میزند
بوی شکوفه بادام میدهد دستانش انگار
در خیال سبز هزاران باغ گم میشوم
دستانم سبزه ها را به هم گره میزنند
چشمانم را میبندم
و آرزویی
چشم باز میکنم
بهار رفته است

/ 2 نظر / 5 بازدید
nasibeh

بهار دوان دوان می آید اما... دل گرفته ی ما را بهاری نیست. ××× کی گفته بچه های فنی حس ندارن؟؟؟ قشنگ بود[لبخند] خوش باشی و موفق [گل]

مادر

ولی خدا کنه آرزو بمونه، برآورده بشه بهار بر میگرده مطمئنم