بیهوده روزی آغاز میشود
با طلوع خورشیدی که سالهاست طلوعش را ندیده ام
دستم به کاغذ نمیرود
ولی کلمات رهایم نمیکنند
زنی در دوردست با لباسی گلرنگ برایم دست تکان میدهد
نور در دستانش
باد می آید
نغمه ای شاد برای درختان
و اندوهی دیگر در من
بیهوده روزی تمام میشود
با غروب خورشیدی که سالهاست غروبش را دیده ام

/ 1 نظر / 11 بازدید
NasibeH

[خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ] برات دست تکون دادم[خنده][عینک][زبان][گاوچران]