زندگی اولش مثل يه اتوبان پهنه که هر جور ثوش رانندگی کنی اتفاقی نميفته.بعدش می رسی به يه جاده که بايد بيشتر دقت کنی تا اتفاقی نيفته.بعد می رسی به يه خيابونه شلوغ که اين جا بايد خيلی حرفه ای باشی تا سالم رد بشی.بعد ميرسی به يه چراغ راهنمايی که بهش می گن کنکور اين چراغ سالی يه بار سبز ميشه و اگر شانس بياری و خوب تلاش کنی دفعه اول رد می شی.بعد می رسی به يه بازار از ماشين پياده ميشی و بازار رو تا آخر ميری ميزسی به يه کوچه که تهش معلوم نيست وقتی تا تهش رفتی می بينی يکی اون جا منثظرته ميدونی اون کيه؟

درست حدس زدی اون عزراييله